نامه های مامان

ماه بالای سرآبادیست

  یه ماه خوشگل که داره ازپشت کوه ها  بیرون میاد ...شبی که باد خنکی با شدت میوزه ومیاد تواتاق.. الان از مسجد برگشتم...هوا بس خنک بود... همسری باشگاه ست....ومن وتوبازتنها شدیم خداجووووون امروز غروب تا مزار شهدا پیاده روی کردم.. اونجا با بابا کلی درد ودل کردم...خیلی خوبه وقتی خلوته میری اونجا...تویی وبابا ..تنهای تنها...بدون اینکه بترسی کسی بغضتوببینه... الهی شکرت... نمیدونم چه جوری کمکات رو جبران کنم عزیزدلممممممممممم...میدونم که هیچ وقت جبران نمیشن..این حس خوب ..این احساس آرامش وعاشق بودن روازتودارم ...یادم نمیره سرقضیه خانوم اعرابی توبودی کمکم کردی ...توبودی که نجاتم دادی...توبودی ...توبودی وهستی و خواهی بود...از روزی که خلقم کرد...
31 مرداد 1392

یا من یملک حوائج السّائلین

    +اى كه مالك حاجات تقاضا کنندگان هستی و اى كه نهاد خاموشان دانى؛ براى هر خواسته‏ اى از جانب توگوشى شنوا و پاسخى آماده است؛ ‏خدايا به حقّ وعده‏ هاى راستت و نعمت هاى بسيارو رحمت وسيعت، از تو میخواهم كه برحضرت محمد عزیزم وآلش درود بفرستی  وحوائج دنيا و آخرتم را برآورى كه به راستى تو بر هرچيز توانايى. +یا امامممممممممممممممم رضاااااااااااااااااااااااا امیدم به شفاعتتون هستش..دلم تنگه +شنبه انشالله میرم پیش خانوم دکتر تا درمورد داروهای مشابه باهاش بصحبتم.. +خاله زهرا ازتهران اومده ...دخترخالمم که تازه ازدواج کرده همراهش اومده بود..کلی باهم دیروزخونه دایی مرتضی خوش گذروندیم ..بیچاره زندایی از صبح مشغول بود..ناهارو عصر هم آش ....کلا ...
31 مرداد 1392

[عنوان ندارد]

+ تموم زندگیم وصل شده به نقطه ای که باید ازاین دنیا برم خدایا من میدونم که تواین دنیا موقتی هستم رفتن ازاین دنیا تنم رومیلرزونه ..هرچندمیدونم تنهاراهی که منو برای همیشه میبره کنارت ولی خیلی ازش میترسم..دلم میخواد لحظه مرگ روبرام شیرین ترین ورویایی ترین لحظه زندگیم کنی خداجونیم...عمری باعزت وسلامتی ومرگی راحت وپرازآرامش.. خدایا بهم رحم کن..به ناتوانی من.. این آرزوی منوقبول کن خداجون... . ...
29 مرداد 1392

خدا

کافیه  که چشمانت را ببندی  وبخواهی خدا دروجودت حاضرشود این که چشمانت را ببندی برای اینکه اورا ببینی کافی ست.. عطرخدا را درمیان موهایت حس کن.. آنوقت است که هیچ رنجی برایت رنج نیست.. آن وقت که از دنیا هیچ چیز ی نمیخواهی .. همه آرزوهایت را عطر مست کننده اش ازیادت میبرد.. آن وقت فقط وفقط میخواهی هنوز دروجودت نوربپاشد ... نوری که همه اطرافت را روشن میکند .. حتی تاریکترین نقطه اتاقت را.. خدا تنها رویایی است که حتی  بابستن چشمهایت واقعی ست...       خدا بزرگتر از افکارمن وتوست.. خدا آن چیزی است که از حیات خودت میخواهی خدا آخرین نقطه ای است که همه خطوط به آن وصل میشود +خریدن دارو ها توفاله..به توصیه مادرخانومی اس ام اس دادم به...
27 مرداد 1392

[عنوان ندارد]

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است وقتي‌ قلب‌هايمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هايمان‌ مي‌شود، وقتي‌ نمي‌توانيم‌ اشك‌هايمان‌ را پشت‌ پلك‌هايمان‌ مخفي‌ كنيم‌ و بغض‌هايمان‌ پشت‌ سر هم‌ مي‌شكند  وقتي‌ احساس‌ مي‌كنيم‌ بدبختي‌ها بيشتر از سهم‌مان‌ است‌ و رنج‌ها بيشتر از صبرمان  وقتي‌ اميدها ته‌ مي‌كشد و انتظارها به‌ سر نمي‌رسد، وقتي‌ طاقتمان‌ طاق‌ مي‌شود و تحملمان‌ تمام...  آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنيم‌ به‌ تو احتياج‌ داريم‌ و مطمئنيم‌ كه‌ تو، فقط‌ تويي‌ كه‌ كمكمان‌ مي‌كني... ...
27 مرداد 1392

[عنوان ندارد]

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است درحال انفجارم....نمیخوام آی یو آی کنم... دیشب خواب دیدم بالای یه ساختمان بلندم وطوفان درراه بود..باترس رفتم یه گوشه اتاق وسرموروگرفتم..فقط خدا خدا میکردم ...پنجره ها رومیدیدم که کنده میشن وتوهوا پرواز میکنند..همه چی ازجاش کنده میشد وتندباد اونوباخودش میبرد..توخواب میگفتم من زنده میمونم چون خدا حافظ منه..سقف خونه کنده شد وتند باد وارد خونه شد..
27 مرداد 1392

I Did It My Way

متن پایانی ...متن یه آهنگ خیلی قدیمی به اسم راه من ....این آهنگ روخیلی دوست دارم ..هم آهنگش که الان به صورت بی کلام ازوبم پخش میشه و هم متنش..این شعردرمورد مردیه که مرگش نزدیکه و داره با دوستش صحبت میکنه ولحظه های زندگیش برا ی دوستش تعریف میکنه ..اون ازکارهای که درطول زندگیش انجام داده پشیمو ن نیست... من این آهنگ روبرای اولین بار باصدای رابی ویلیامز شنیدم...باید اعتراف کنم که صرف نظرازخواننده ش این بهترین آهنگیه که درطول زندگی سی سالم شنیدم وهربار باشنیدنش شدیدا انرژی مثبت گرفتم و احساساتی شدم و...اشک ریختم ..     And now, the end is near And so I face the final curtain My friend, I'll say it clear I'll state my case, of which I'm c...
24 مرداد 1392

عیشق

    به نام خدای عشق..خدایی که بی صبرانه منتظرم روزی برسد که به اوبرسم به نام خدایی که هیچ لذتی جز لذت با او بودن مرا ارضا نمیکند... به نام خدایی که رسیدن روزی که باید برای همیشه ازاین دنیا  به نزد او بروم قلبم را به هیجان می آورد. ای خدای بزرگ!! ...میگن هیچ وقت ازخدا کم نخواهین ...همیشه زیاد بخواهین ...ولی من خجالت میکشم زیاد بنده پروریی باشم. خدایا میدونم که دراین دنیا تمام غرایز همه به لطف تو ارضا خواهند شد...ومیدانم منو به آرزوی دیرینه ام که مادرشدن است میرسانی... وقتی آدم به چیزی که درآرزوش بوده میرسه میبینه که بازهم یه چیز این وسط کمه یه چیزی که گاهی باعث میشه آدم ازنبودنش اشک بریزه ...دلتنگ باشه ..واین همون چیزیه که من ...
22 مرداد 1392

[عنوان ندارد]

تابستان + باران نم نمی که ازصبح میباره +بوی خاک نم خورده + ....کلی چیزای عشقولی باهات خداجونم +عجب هوای رویایی شده.. +شکرت خدای مهربونم..بوس به روی ماهت ... ...
20 مرداد 1392

آخرقصه

  خدای خوب من ، زندگی به سختی اش می ارزد اگر تو در انتهای هر قصه ایستاده باشی … به نام خودت خدای مهربونم..برادرشوهرم ازتهران با بچه هاش تعطیلات اینجا بودن.دخترش زهرا که یه دختر به اسم ترنج داره هم اومده بود با همسرش..زهرا ترنج رو دوماه بعد ازاولین بارداری من حامله شد..اون دخترش داره دوساله میشه ومن هنوزمامان نیستم..خدایا نمیدونی چقد دلم میخواست بغلش کنم..ولی خب میترسیدم دل اطرافیان به حالم بسوزه..خدایاشکرت ..می دونم که صلاح منو میخواستی ..خودت باردارم کردی وخودت هم گرفتی ..حتما به صلاحم نبوده..وقتی خوابش میومد دنبال مادرش میگشت ..یه دفه اومد طرفم ..میخواستم بغلش کنم ..فشارش بدم توبغلم .خوابش کنم..نازش کنم..ولی تا مادرش ودیدراهش رو ب...
19 مرداد 1392